بزم ناب

 

دلا بـزم حـسین بــن علـی دعـوت نمی خـواهـد

اگــر خواهی بیـــا ایـن آمــدن منت نمی خـواهد

 

به هنــگام عــزاداری ریـــا را دور کــن از خـود

که اینجـا معرفت می خواهد و شهرت نمی خـواهـد

 

اگـر خواهــی که هیئت را کنی بــازیچــه دستـت

حـسیـن از مــردمان بی خـرد بـیعت نمی خواهـد

 

به زور و پــول نتــوان هیئتی هــا را کنی تـطمیـع

حیـا کن شـرم کن بـزم عـزا قـدرت نمی خـواهد

 

مـگو اشک فـلانی حقه بـازی هست و نیرنگ است

فضولی تا به کی خـاموش باش صحبت نمی خواهد

 

به کنـج خانه خوشزاد است و ذکر یا حـسیـن زیرا

که نـوکر نـوکر است و مجلس و هیئت نمی خواهد

 

حسن خوشزاد

برگرفته از کتاب قفل شکسته