اللهم اجعل محیا محیای من ...

 

میگم عـاشقم !! امّا خودم بهتر می دونم که ، نالایقم

کدوم عاشقی ؟!! من که همیشه برای تو آینه ی دقم

 

کجا عاشقم  ؟؟!!

 

میگم مجنونم ، ولی نماز اول وقتمو نمی خونم  !!

میگم مدیونم ، اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم  !!

 

کجا مجنونم ؟؟!!

 

میگم علقمه و غافلم از غــــربت اَروند

شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سر بند

 

امــر به معروف این روزا فـــدای آزادی شده

کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده

 

وا حسرتا جا مونده ام از شهداء

وا حسرتا جـامونده ام از شهداء

 

غـریب ارباب ، هـمآش به مــا گفتن که هستی تـشنه ی اب

نه به اون خدا، هل من ناصر تو میگه که هستی تشنه ی جواب

 

غریب ارباب

 

گرچه بدم، حـالا که برگشتم پیش تو نکن ردم

پشیمونم، از همه اون نفس هایی که بی تو زدم

 

 

گرچه بدم، من که عمری اقا پای سفرت روزیمو خوردم

داده ای آبرو اما من چی آبرو بردم

 

این قدر نپرسیم از عباس برات پابوسی چی شد

جواب اقـا رو بـــدیم غیرت نامـوسـی چی شد

 

وا حسرتا جامونده ام از شهدا

وا حسرتا جامونده ام از شهدا

 

امون بده لیلای من یک خبری به مجنون بده

سامون بده من که مردم کربـلاتو نشون بده

 

دنیــای مـن، اللهم الجـعـل محــیا محــیای من

ای وای من ، من واسه تو گریه میکنم تو برای من

 

مگه من چـی دارم که بریزم اقا جون زیر پات

به جـز این دلی که باز دوباره خیلی تنگه برات

 

می خوام صدات کنم حسین اما خجالت می کشم

دوباره ناز  کن اقـا جـــون دوباره منت می کشم

 

شاعر : قلم عشق

مداح : حاج مهدی مختاری

دریافت فایل

   

 

با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

رباب ، با آب هم قافیه باشد

 

روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند

حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

 

تنها تو بودی که خوب فهمیدی

استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

شش ماه علی بودن را طاقت آوردی ...

 

خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

می رود بر می گردد

می رود...

 

با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

 

رباب می رسد از راه

با نگاه

بایک جملهء کوتاه

آقا خودتان که سالمید انشاالله...

سید حمید رضا برقعی

 

 دریافت فایل صوتی

با صدای حاج مهدی سلحشور

 

رایحه ی گل ...

 

 

چشم واكن احد آيينه عبرت شد و رفت

دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

 

آنكه انگيزه اش از جنگ غنيمت باشد

با خبر نيست كه طاعت به اطاعت باشد

 

داد و بيداد كه در بطن طلا آهن بود

چه بگويم كه غنيمت ركب دشمن بود

 

داد و بيداد برادر كه برادر تنهاست

جنگ را وامگذاريد پيمبر تنهاست

 

يك به يك در ملا عام و نهاني رفتن

همه دنبال فلاني و فلاني رفتند

 

همه رفتند غمي نيست علي مي ماند

جاي سالم به تنش نيست ولي مي ماند

 

مرد آن است كه تا لحظه آخر مانده

دشمن از كشتن او خسته شده در مانده

 

در دل جنگ نه هر خار وخسي مي ماند

جگر حمزه اگر داشت كسي مي ماند

 

ديگراني كه به هنگامه تمرد كردند

جان پيغمبر خود را سپر خود كردند

 

مرد مولاست كه تا لحظه آخر مانده

دشمن از كشتن او خسته شده درمانده

 

مرد آن است كه تا سر به قدم غرق به خون

آن چناني كه علي از احد آمد بيرون

 

مي رود قصه ما سوي سرانجام آرام

دفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام

 

مي رسد قصه به آنجا كه علي دلتنگ است

مي فروشد زرهي را كه رفيق جنگ است

 

چه نيازي دگر اين مرد به جوشن دارد

وان يكاد از نفس فاطمه بر تن دارد

 

فاطمه با رايحه گل آمد

ناگهان شعر حماسي به تغزل آمد

 

مي رود قصه ما سوي سرانجام آرام

دفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام

 

مي رسد قصه به آنجا كه جهان زيبا شد

با جهاز شتران كوه احد برپا شد

 

و از آن آينه با آينه بالا مي رفت

دست در دست خودش يك تنه بالا مي رفت

 

تا شهادت بدهد عشق ولي الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا مي رفت

 

پيش چشم همه دست پسر بنت اسد

بين دست پسر آمنه بالا مي رفت

 

گفت اين بار به پايان سفر مي گويم

بارها گفته ام و بار دگر مي گويم

 

راز خلقت همه پنهان شده در عين علي است

كهكشان ها نخي از وصله نعلين علي است

 

گفت ساقي من اين مرد و سبويم دستش

بگذاريد كه يك شمّه بگويم دستش

 

هر چه در عالم بالاست تصرف كرده

شب معراج به من سيب تعارف كرده

 

واژه در واژه شنيدند صدا را اما

گفتني ها همگي گفته شد آنجا اما

 

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنكه فهميد و خودش را به نفهميدن زد

 

مي رود قصه ما سوي سرانجام آرام

دفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام

 

كوچه آذين شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه كند فاطمه  آرام آرام

 

شهر در غفلت همواره خود آسوده

كوچه آذين شده با چادر خاك آلوده

 

شهر اين بار كمر بسته به انكار علي

 ريسمان هم گره انداخته در كارعلي

 

بگذايد نگويم كه احد مي لرزد

در و ديوار از اين قصه به خود مي لرزد

 

گفت در مي زنند ، مهمان است

گفت آيا صداي سلمان است ؟

 

اين صدا نه صداي طوفان است

مزن اين خانه مسلمان است

 

 مادرم رفت پشت در اما ...                                               

 

گفت آرام ما خدا داريم

ما كجا كار با شما داريم؟

 

و اگر روضه اي به پا داريم  ...

پدرم رفته ما عزاداريم  ...

 

پشت در سوخت بال و پر اما ...          

 

مي رود قصه ما سوي سرانجام آرام

دفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام

 

مي نويسم كه شب تار سحر مي گردد

يك نفر مانده از اين قوم كه بر ميگردد

 

سید حمید رضا برقعی

 دریافت فایل صوتی

 

نام زیبایت مرا تا آسمان بالا کشید ...

 

من این دلم به عشق تو یکدست میکنم ...

                    راه دلــم به غیر تو بـن بـسـت میکنم ...

                                            از راه گوش خـوردن بــاده کسی ندید ...

                                                                    نام حسین که می شنوم مست میکنم ...

 

 

گل یاس نرگس ...

 

گل یاس نرگس

 

دوباره بساط طرب شد مهیا ... دوباره رسیده شب شور و غوغا

شب می فروشی شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لب های صهبا

 

شب هو کشیدن گریبان دریدن ، شب پرکشیدن پریدن به بالا

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما  ، همه شیعه گردیدم و بی تاب مولا

 

غلامی این خانواده ، دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص ، امیرت مشخص ، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا

 

که دنیا به خسران عقبی نیرزد   ... به دوری ز اولاد زهرا نیرزد

و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز اینجا به افسوس بسیار فردا نیرزد

 

اگر عاشقانه هوادار یاری ، اگر مخلصانه گرفتار یاری

اگر آبرو می گذاری به پایش یقینا یقینا خریدار یاری

 

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟؟ چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟؟

 

به شانه کشیدی غم سینه اش را ؟؟ و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟؟

 

اگر یک نفر را به او وصل کردی ، برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

 

اگراشک داری به شکرانه اش ها  که مست نگاه گهر بار یاری

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست ، اگر بی قراری بدان یار یاری

 

و پایان این بی قراری بهشت است ، بهشتی که سر خوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته ، و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم ، که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته

 

خدایا به روی درخشان مهدی ... به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است ... به چشمان از غصه گریان مهدی

 

به لب های گرم علی یا علیش  ... به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش  ... به چشم امید فقیران مهدی

 

به حال نیاز و قنوت نمازش  ... به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال  سیاهش  ... به عطر ملیح  گریبان مهدی

 

به حج جمیلش به جاه جلیلش ... به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش ... به آهنگ سمت خراسان مهدی

 

به جان داده های مسیر عبورش ... به شهد شهود شهیدان مهدی

 

مرا دائم الاشتیاقش بگردان  ... مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و همرکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

 

ندیدم شهی در دل آرایی تو  ... به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی ... فدای سجایای زهرایی تو

 

نداری خماری به مشتاقی من  ... ندیدم نگاهی به صهبایی تو

نداری خرابی به بی تابی من  ... ندیدم  سبویی به مینایی تو

 

نداری به کویت ز من بی نواتر ... ندیدم کریمی به طه ایی تو

نداری گدایی به رسوایی من  ... ندیدم نگاری به زیبایی تو

 

نداری مریضی به بد حالی من ... ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من ... ندیدم غریبی به تنهایی تو

 

نداری اسیری به شیدایی من ... ندیدم کسی را به آقایی تو

 

امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟

 

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

 

عزادار اکبر ،گل باغ لیلا  ، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد  ، نواهای باقر  ، دعا های صادق

 

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

 

تمنای هادی ، عزیزدل عسگری

 

پس نگارا بفرما کجایی !!!

 

دلم جز هوایت هوایی ندارد ...  لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم ... بدون ولایت صفایی ندارد

 

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس ... خراب است و ویران  بهایی ندارد

مرا در کمندت بیفکن که دیگر  ... گرفتار عشقت رهایی ندارد

 

خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا ، شب قدر دیگر دعایی ندارد

ید ا..ی و حق بجز دست مشکل گشای تو مشکل گشایی ندارد

 

غلام تو ام از ازل تا قیامت ، که این بندگی انتهایی ندارد

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم ، که این زندگانی وفایی ندارد

 

نگارا نگاهی که جز نوش لعلت ، دل زخم خورده دوایی ندارد

 

بیا تا نمردم به فکر دوا باش ، به فکر علاج دل بی نوا باش

 

کریما رحیما رئوفا عطوفا ، نگارا بهارا بیا جان مولا

بیا جان زهرا ، بیا جان زینب ، بیا جان سقا

 

سحر خیز مکه ، سحر خیز کوفه

سحر خیز مشهد ، سحر خیز کربُ بلا و مدینه

 

سحر یاد ما باش ، سحر یاد ما باش

 

 حاج محمودکریمی

دریافت فایل صوتی

 

سقا ...

 

رایحه ی چادر خاکی

 

مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند

همه اربــاب مقــاتل به تفــاهم گفتند

 

گرد و خاکی شد و از خیمه دوتا آینه رفت

ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت

 

ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را

پســر ام بنین و پســر فــاطمه را

 

قمر هاشمی از اصل و نَسَب می گوید

دیگری هم اَنا قتّالُ عــرب می گوید

 

دارم از مستیِ بی حدّ خدا می گویم

شور القارعه مع القارعه را می گویم

 

پرده افتاده و پیـدا شده یک راز دگر

سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر

 

گفتم اعجاز ! از اعجاز فراتر دیدند

زور و بازوی علی را دو برابر دیدند

 

شانه در شانه دوتا کوهِ سراسر محشر

حمزه و جعفر طیار،  نه ، طوفـــانی تر

 

شانه در شانه دوتا کوه ،خودت می دانی

در دلِ لشکرِ انبوه ، خودت می دانی

 

خودت می دانی ؛

که در آن لحظه جهان ، از حرکت افتاده ست

اتفاقی است که یکبار فقط افتاده ست

 

باز کرده است خدا هم درِ او ادنی را

تا تماشا کند این منظره ی زیبا را

 

ماه را من چه بگویم که چنین هست و چنان

شاه شمشمادقَدان ، خسرو شیرین دهنان

 

ماه ، در کسوت سقا به میان آمده است

رود برخواست ، که موسی به میان آمده است

 

رود ، از بس که شعف داشت تلاطم می کرد

رود ، با خاک کفِ پاش تیمم می کرد

 

ماه افتاده در آئینه ز تصویر بگو

مشک لبریز شده از علقمه ، تکبیر بگو

 

ماه اگر چه همه ی علقمه را پیموده

غرقه گشته ست و نگشته ست به آب آلوده

 

رود را تا به ابد ، تشنه ی مهتاب گذاشت

داغ لبهای خودش را به دل آب گذاشت

 

لب اگر تر کند از چشمه ی دریا عباس

چه جوابی بدهد ام بنین را عباس ؟

 

دیگر این مشک نه مشک است که میخانه ی اوست

چشم امید رباب است که بر شانه ی اوست

 

دستش افتاده ولی ، راه دگر پیدا کرد

کوه غیرت ، گره کار به دندان وا کرد

 

می توانست به آنی همه رو سنگ کند

نشد آنگونه که می خواست دلش ، جنگ کند

 

چه بگویم که چه شد ؟ یا که چه برسر امد ؟

ناگهان رایحه ی چادر مادر آمد

 

پسرم ، دست مریزاد قیامت کردی

تا نفس داشتی از عشق ، حمایت کردی

 

آسمانها همه یکپارچه بارانیِ توست

من بمیرم ، عرق شرم به پیشانی توست

 

مشک خالی شده برخیز که تا برگردیم

اتفاقیست که افتاده ، بیا برگردیم

 

آه !!! برخیز که گهواره به غارت نرود

دختر فاتح خیبر به اسارت نرود

.

.

همیشه تشنه ی ساقی شدن قشنگترست

و از تو کرب و بـلا خواسـتن قشنگترست

 

دلم هوای حرم کرده یا ابوفاضل

مرا دوبـاره ببر کرب و بلا ابوفاضل

 

سید حمید رضا برقعی

 دریافت فایل صوتی

 

ببار ای بارون ببار ...

 

سلامٌ علی قلب زینب الصّبور

 

 

محبت ازلی ...

 

محبت ازلی

 

هنوز شــوق تو بــارانــی از غــزل دارد

نـسـیم ، یک ســبد آئیـــنه در بغل دارد

 

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده ست

و هر چــه خـــاطره دارد از آن محل دارد

 

به یــاد چـــاییِ شـــیرین کربــلائیها

لبم حــــلاوت احلـی من العـسـل دارد

 

چه ساختار قشنگی شکسته است خــدا

درون قالب شش گوشه یک غــزل دارد

 

بگو چه شد که من اینقـدر دوستت دارم

بگو مـحبـت مــا ریــشـه در ازل دارد

 

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روســیاهیِ مــا نیز راه حــل دارد

 

سید حمید رضا برقعی

فایل صوتی

 

 

زهراترين ِ زهره‌ي زهراي خلقت ...

 

زهراترين ِ زهره‌ي زهراي خلقت 

 

«نون و قلم» نبــي است و «مــا يسطرون»،حـسـين

طاق فلك علـــي است به عـــالم سـتون، حـسـين

خــلقت، تمـام حضــرت زهـراست خون، حـسـين

هـســتي، تمـام ظاهــر و مــا في بطون، حـسـين

بــا يــك قيـامت اسـت هـم‌الـغـالـبون، حـسـين

.

.

در اين قيام نقطه‌ي پرگار « زينب » است

.

.

ســردار سـرسـپرده‌ي جــــولان عــشــق كيست؟

  تنـــــها امــير فـاتــح مــيدان عــشــق كيست؟ 

 عشق است حـسـين و گوش به‌فرمان عشق كيست؟

 روح دمـــيده در تـن بــي‌جــان عــشــق كيست؟

 عــــلامــه‌ي مــفـسـر قــرآن عــشــق كيست؟

.

.

اذن دخــول در حــرم يــار « زينب » است

.

.

ذرات و كـــائنات هــمــه مــرده يــا خــــموش

در احــتجـــــاج بود زنــــي يك عَـلَــم به دوش 

آتش‌فــــشــــان قـهـــر خــــداوند در خـروش

هــــوهـــوي ذوالـفقـــار علــي مي‌رسد به گوش

.

.

در هـيبتي ز حـيدر كـرار « زينب » است

.

.

پيــــداتــــرين ســــتاره‌ي ديبـــاي خلقت است

زيبــــاتــرين ســـــروده‌ي لب‌هــــاي خلقت است 

زهــــــراتــرين ِ زهـــــره‌ي زهـــراي خلقت است

ليـــــلاتـــــــريـــن ِ ليلـــي ليــلاي خلقت است

شـــــيـواتـــرينْ ســــئوال مـعمــاي خلقت است

.

.

گنجـينه‌ي جزيره‌ي اسرار « زينب » است

.

.

 

چــشـم ســــتاره در بــه در جــســتجـوی مــاه

بـــر روی نیــــــزه دیــــده ی زینب گــرفت راه

مـــبهــوت می‌نـمــــود بـه ســـــرنیــزه‌ای نگاه

آتـــش کــشــید شــعلـه ز دل تـــا کــشــید آه

کای جـــــان پنــــاه زینب و اطفـــــال بی‌پنــاه

.

.

راحت بخواب چونکه پرسـتار « زينب » است

.

.

از نـــــای مـــن به نـــاله چو افتـــاد نـای نـی

عــــــالم شــــنید از پس آن هـــــای‌هــای نی 

تــو بـــــر فـــــراز نیــزه و مـــن در قفــای نی

آنـقــــدر ســــنگ خــــورده‌ام از لابــــه‌لای نی

تـــا اینــــکه یـــافتــم ســـرت از رد پـــای نی

.

.

هجران توست آتش و نیزار « زينب » است 

.

.

 

 

خـــــورشـــید روی قــــله نــــی آشـــکار شد

کوچکــترین ســـتاره ســـر شـــیرخـــــوار شد

نــــاموس حــق به نـــاقه عــــریان سـوار شد

هشــتاد و چهـار خــســـته به هم هم‌قــطار شد

زیبـــاتــــریــن ســـتاره دنـــبالـــه‌دار شد

.

.

در این مـسـیر نور جلودار « زينب » است

 
 

اینم فایل صوتیش که توسط حاج محمود کریمی به صورت دکلمه خونده شد ...

 

دریافت فایل صوتی

 

عصر یک جمعهء دلگیر، ...

 

یا صاحب الزمان آجرک الله فی هذه المصیبة

 

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...


عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟

ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رُخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی،

به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...


گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است،

و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،

ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

 

دریافت فایل صوتی