<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بــزم نــاب</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com</link>
<description>آئینی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 16 Dec 2012 20:59:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/16</link>
<description>اللهم اجعل محیا محیای من ... میگم عـاشقم !! امّا خودم بهتر می دونم که ، نالایقم کدوم عاشقی ؟!! من که همیشه برای تو آینه ی دقم کجا عاشقم ؟؟!! میگم مجنونم ، ولی نماز اول وقتمو نمی خونم !! میگم مدیونم ، اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم !! کجا مجنونم ؟؟!! میگم علقمه و غافلم از غــــربت اَروند شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سر بند امــر به معروف این روزا فـــدای آزادی شده کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده وا حسرتا جا مونده ام از شهداء وا حسرتا جـامونده ام از</description>
<pubDate>Sun, 16 Dec 2012 20:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/15</link>
<description>با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید رباب ، با آب هم قافیه باشد روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود هدف های روشنی داشت تنها تو بودی که خوب فهمیدی استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت شش ماه علی بودن را طاقت آوردی ... خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد می رود بر می گردد می رود... با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند رباب</description>
<pubDate>Fri, 07 Dec 2012 10:41:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>رایحه ی گل ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/14</link>
<description>چشم واكن احد آيينه عبرت شد و رفت دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت آنكه انگيزه اش از جنگ غنيمت باشد با خبر نيست كه طاعت به اطاعت باشد داد و بيداد كه در بطن طلا آهن بود چه بگويم كه غنيمت ركب دشمن بود داد و بيداد برادر كه برادر تنهاست جنگ را وامگذاريد پيمبر تنهاست يك به يك در ملا عام و نهاني رفتن همه دنبال فلاني و فلاني رفتند همه رفتند غمي نيست علي مي ماند جاي سالم به تنش نيست ولي مي ماند مرد آن است كه تا لحظه آخر مانده دشمن از كشتن او خسته شده در مانده در دل</description>
<pubDate>Mon, 27 Aug 2012 21:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>نام زیبایت مرا تا آسمان بالا کشید ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/13</link>
<description>من این دلم به عشق تو یکدست میکنم ... راه دلــم به غیر تو بـن بـسـت میکنم ... از راه گوش خـوردن بــاده کسی ندید ... نام حسین که می شنوم مست میکنم ...</description>
<pubDate>Tue, 13 Dec 2011 08:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
<item>
<title>گل یاس نرگس ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/12</link>
<description>گل یاس نرگس دوباره بساط طرب شد مهیا ... دوباره رسیده شب شور و غوغا شب می فروشی شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لب های صهبا شب هو کشیدن گریبان دریدن ، شب پرکشیدن پریدن به بالا چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما ، همه شیعه گردیدم و بی تاب مولا غلامی این خانواده ، دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما مسیرت مشخص ، امیرت مشخص ، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا که دنیا به خسران عقبی نیرزد ... به دوری ز اولاد زهرا نیرزد و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز اینجا به</description>
<pubDate>Sat, 10 Dec 2011 15:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>سقا ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/11</link>
<description>رایحه ی چادر خاکی مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند همه اربــاب مقــاتل به تفــاهم گفتند گرد و خاکی شد و از خیمه دوتا آینه رفت ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را پســر ام بنین و پســر فــاطمه را قمر هاشمی از اصل و نَسَب می گوید دیگری هم اَنا قتّالُ عــرب می گوید دارم از مستیِ بی حدّ خدا می گویم شور القارعه مع القارعه را می گویم پرده افتاده و پیـدا شده یک راز دگر سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر گفتم اعجاز ! از اعجاز</description>
<pubDate>Fri, 09 Dec 2011 14:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>ببار ای بارون ببار ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/9</link>
<description>سلامٌ علی قلب زینب الصّبور</description>
<pubDate>Thu, 08 Dec 2011 17:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>محبت ازلی ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/8</link>
<description>محبت ازلی هنوز شــوق تو بــارانــی از غــزل دارد نـسـیم ، یک ســبد آئیـــنه در بغل دارد خوشا به حال خیالی که در حرم مانده ست و هر چــه خـــاطره دارد از آن محل دارد به یــاد چـــاییِ شـــیرین کربــلائیها لبم حــــلاوت احلـی من العـسـل دارد چه ساختار قشنگی شکسته است خــدا درون قالب شش گوشه یک غــزل دارد بگو چه شد که من اینقـدر دوستت دارم بگو مـحبـت مــا ریــشـه در ازل دارد غلامتان به من آموخت در میانه ی خون که روســیاهیِ مــا نیز راه حــل دارد سید حمید رضا</description>
<pubDate>Thu, 08 Dec 2011 16:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>زهراترين ِ زهره‌ي زهراي خلقت ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/7</link>
<description>زهراترين ِ زهره‌ي زهراي خلقت «نون و قلم» نبــي است و «مــا يسطرون»، حـسـين طاق فلك علـــي است به عـــالم سـتون، حـسـين خــلقت، تمـام حضــرت زهـراست خون، حـسـين هـســتي، تمـام ظاهــر و مــا في بطون، حـسـين بــا يــك قيـامت اسـت هـم‌الـغـالـبون، حـسـين . . در اين قيام نقطه‌ي پرگار « زينب » است . . ســردار سـرسـپرده‌ي جــــولان عــشــق كيست؟ تنـــــها امــير فـاتــح مــيدان عــشــق كيست؟ عشق است حـسـين و گوش به‌فرمان عشق كيست؟ روح دمـــيده در تـن بــي‌جــان</description>
<pubDate>Thu, 08 Dec 2011 14:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>عصر یک جمعهء دلگیر، ...</title>
<link>https://bazmenab.blogfa.com/post/6</link>
<description>یا صاحب الزمان آجرک الله فی هذه المصیبة عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش</description>
<pubDate>Wed, 07 Dec 2011 19:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bazmenab</dc:creator>
<guid>bazmenab.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
</channel>
</rss>
