بــزم نــاب

آئینی

کربلا کوچه ندارد ...

 

تقدیم به  پیشگاه حضرت علی اکبر

"علیه السلام"

 

می ایستم امـــروز ، خــــدا را به تمــــاشـــا

ای محـــو شکوه تــو خـــداونـــد ، سـراپــا

 

ای جـــانِ جـــوانمرد ، به دامــــان تو دســتم

مــن نیـــــز جــوانـــم ولی افـــتاده ام از پا

 

با آمــدنت قـــاعــده ی عـشــق بهم خــورد

لیـــلای تو مجـــنون شد و مجــنون تو لیــلا

 

عالم همه مبهـوت تمــاشـای حـسـین است

هـر چند حـسـین هست ترا محـو تمـاشــا

 

چون چشم تو دل میبرد از گوشه نــشـــینان

شد گوشه ی شــش گوشه برای تو مـهیــا

 

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد

نـاگــاه  درآورد سـر از گـنبد خـضــراء

 

مجنون علـی شـد همه ی شهر ولی من

مجــنون علـی اکبر لیـلام به مـــولا

.

.

.

 

ناگهان قـلب حـرم وا شد و یک مــــرد جــوان

مثل تیری که رهــــا می شـــود از دست کمـان


خــسـته از مــانـــدن و آمـــاده رفتن شده بود

بعد یک عمـر رهــــا از قفـس تـن شـــده بود

 

مـســت از کام پــدر بود و لبــش سـوخته بود

مـســت می آمـد و رخــســاره برافـروخته بود

 

روح او از هـمه دل کــنده ، بـــه او دل بـسـته

بـر تنــش دست یـــدالله حمــایــل بـســته

 

بی خود از خود ، به خــدا با دل و جـــان می آمد

زیر شـمشــیر غـــمش رقــص کنـان می آمد


یاعلــی گفت که بـر پـــا بکـند محــشــر را

آمــده بــــاز هــم از جــا بکـــند خـیبـر را

 

آمــد ، آمـــد به تمـاشـا بکشــد دیـــدن را

مـعنــی جــمله ی در پــوسـت نگنجـیدن را

 

بی امان دور خدا مـــرد جـوان می چـرخــید

 زیرپــایش همه ی کون و مکان می چـرخـید

 

بـارهـا از دل شب یک تنـــه بیـرون آمــد

 رفـت از میـسره ، از مـیمــنه بیـرون آمــد

 

آن طـرف محـو تماشـای علی ، حضـرت ماه

گفـت: لاحـــــول ولاقــــوه الابـــــالله

 

مـسـت از کام پــدر، زاده ی لیـلا ، مجنون

به تمـاشـای جنونــش ، همه دنیـا مجنون

 

مـست از کام پـدر، زاده ی لیلا ، سرمست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

 

آه در مـثنـوی ام آینـــه حــیرت زده است

بیت در بیت خـدا واژه به وجـد آمــده است

 

رفتی از خویش،که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قــدم مــانــده به بعثت برسی

 

نـفــس نیزه و شـمشـیر و سـپر بنـــد آمد

بـه تمــاشـای نبــرد تــو خــداونـــد آمد 

 

با همــان حکم که قــرآن خدا جان من است

آیـــه در آیـه رجــزهای تو قـرآن من است

 

نـاگـهـان گـرد و غـبار خـطـر آرام نشست

دیـدمت خـرم و خندان ، قـدح باده به دست 

 

آه آییـــنه در آییــــنه عـجب تصــوــری

داری از دست خـــودت جــام بـلا می گیری

 

زخم هـا بـا تو چـه کردند ؟جـوان تر شده ای

به خـدا بیش تــر از پیش پیـمبـــر شده ای 

 

پــدرت آمــــده در سـینـه تـــلاطم دارد

از لبت خـواهـش یک جـرعــه تبـسم دارد

 

غـرق خـون هسـتی و برخواسته آه از بـابـا

آه ، لـب واکـن و انگــور بـخـواه از بـابـا

 

گوش کن خــواهرم از سمت حرم می آیـد

بــــا فـغــان پـسرم وا پـسـرم می آیـد

 

درحـرم گریه ی آن چـلچـله را می شـنوی؟

این طرف قهقهه ی حـرمله را می شــنوی؟

 

بــاز هـم عطر گل یـاس به گیـسـو داری

 ولـی اینــبار چرا دست بـه پـهـلو داری؟!

 

کربـلا کوچه ندارد همه جـایش دشت است

 یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

 

مثـل آییـنهء در خـاک مکــدر شــده ای

  چشم من تار شده ؟ یا تو مکرر شده ای؟!

 

من تو را در همه ی کرب و بلا می بینــم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینـــم

 

ارباْ اربا شـده چون بـرگ خزان می ریزی

کاش می شـد که تو با معجزه ای برخیزی 

 

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

بـایــد انـگار ترا بین عبــــا بگـــذارم

 

بـایـــد انـــگار ترا بین عبـــایم ببـرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

 

سید حمید رضا برقعی

دریافت فایل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳ آذر۱۳۹۰ساعت 12:30  توسط nk